minavi

I love my country -IRAN

متن کامل نطق پیش از دستور مرتضی شهبازیان نماینده آذربایجان شرقی در شورای عالی استانها به شهر زیر است:


تقوای الهی پوشش است که آدمی را از آفات درونی و بیرونی حفظ می کند و انسان را مصون و محکم و استوار می سازد و مانع آسیب و سستی و ناراستی می شود بنابراین تقوا سیر گرفتن در برابر آن چیزی است  که موجب ضرر و زیان به حقیقت وجود آدمی و راستی و درستی عمل اوست که لازمه آن توجه و هوشیاری است .
تقوای مورد نظر اسلام عبارت است از اینکه انسان در روح خود حالت و قوتی ایجاد کند که به او مصونیت روحی و اخلاقی دهد به گونه ای که اگر وسایل و موجبات گناه و لغزش و سقو برای او فراهم باشد.آن حالت و ملکه روحی او را حفظ می کند و مانع می شود که آلودگی پیدا کند.

اهمیت تقوا در اداره امور
امکان ندارد که بتوان بدون خود نگهداری به راستی ودرستی دست یافت ودرستی خود را در عمل و در اداره امور حفظ کرد.انسانی که فاقد تقواست اسیر و بنده هوا و هوس ،حرص و طمع ،خشم و شهوت است و  چنین شخصی در اداره امور جز در پی ارضای این امور نخواهد رفت و بندگیهای اجتماعی و سر سپردگیهای سیاسی و پستیهای اقتصادی محصول فقدان تقواست.
آن که بنده پول و مقام و سر سپرده قدرت و مکنت است نه خود می تواند آزاد زندگی کند و نه می تواند قدمی در راه اصلاح و آزادی انسانها بر دارد و آنچه آدمیان را در برابر وسوسه های قدرت و مکنت ،چون دری استوار نگه می دارد،تقواست.

مردمی بودن زمامداری
از جمله مهمترین ویژگیها وخصوصیات رفتاری که لازم است زمامداراران مسلمان متصف بدان باشند.مردمی بودن است .سعنی باور داشتن مردم ،باهمه وجود  خود را خادم مردم دانستن ،دور نشدن از مردم و مشکلات برای مردم کارکردن . مردمی بودن زمامداران زمانی صورتی واقعی و به دور از تصنع و تکلف و روی و خدمتگزار مردم و برای مردم بدانند.

پرهیز از تشریفات
از شاخصه های برجسته مردمی بودن پرهیز  از هر گونه تشریفات است چنانکه در سیره ساسی اسلام برای تاکید شده است.قوت و عظمت و عزت زمامداران مسلمان در جلال و دبدبه های ظاهری و تشریفات چشم پر کن نیست بلکه با جلال و حشمتهای ظاهری مردم زمامداران مسلمان باید در همه سختیها و مشکلات با مردم شریف باشند،زیرا آنان که روحیه مردمی دارند چونان  مردم می زیند و هرگز به گونهای زندگی نمی کنند که لمس نکنند مردم در  چه حالند  و چه می کشند ،بلکه باید نمنه و الگوی آنان باشند علی (ع) در نامه ای که به عثمان بن حنیف والی خود در بصره نوشته چنین یاد آور شده است :
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَلاَ أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ!.
آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مومنان گویند ،در ناخوشایندی های روزگار شریف آنان نباشم یا در سختی زندگی نمونه ای  برایشان نشوم؟

http://shoraha.org.ir/DesktopModules/News/NewsView.aspx?TabID=1&Site=DouranPortal&

Lang=fa-IR&ItemID=4934&mid=13881&wVersion=Staging


ص/26/01/91

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ساعت 16:32  توسط dr.a.kazempour  |