- محمدحسين بوجاني*
حدود دو دهه است كه مقوله محله و موضوع محلهمحوري در مديريت شهري به كانون جدي بحث مديران شهري و كارشناسان مربوطه تبديل شده است و تلاشهاي متعددي براي اجراي رويكرد محلهمحوري در مديريت شهري صورت پذيرفته است. اولين محور كليدي در اين تفكر فقدان وحدت مفهومي درخصوص محله و محلهمحوري است. برداشت اوليه از اين مفهوم اين است كه در شهر تهران محلاتي وجود دارند كه شهروندان ساكن در هر محله احساس مشترك و تعلق به مكان دارند و آرمان مشتركي را در رابطه با محله خود دنبال ميكنند و در بلندمدت براي رسيدن به آن آرمان مشترك در حوزههاي عمومي و خصوصي تلاش مشترك دارند. اين عبارات بيش از آنكه واقعيت فضايي و نمود خارجي و عملكردي داشته باشد، بيشتر به آرزو و آمال شباهت دارد. واقعا محله در شرايط كنوني تهران چه ويژگيها و مختصاتي دارد؟ آيا اصولا اين مفهوم در حوزه كالبدي و اجتماعي واقعيت دارد؟ يا بيشتر تراوش ذهن تخيلي ماست؟ شناخت مختصات و ويژگيهاي اجتماعي و كالبدي شهر تهران درك روشني از اين سوالات را به دست ميدهد. ناحيه يكي از مفاهيم و رويكردهاي كليدي در علم جغرافياست. در تعريف اين مفهوم بيان ميشود اگر در هر محدوده مكاني خاص بين شاخصهاي محيطي و انساني پيوستگي، وحدت، انسجام و هماهنگي وجود داشته باشد، ناحيه همگون شكل ميگيرد. قاعدتا محلههاي شهري هم يك نوع ناحيه جغرافياياند كه ساكنان و حتي كالبد و شاخصهاي اقتصادي، اجتماعي، عمراني، سياسي و فرهنگي با هم سنخيت دارند، ساكنان هر محله با هم گفتوگوي پايدار دارند، به ندرت از محله خود دل ميكنند، نسبت به تحولات آن حساسيت دارند و از مداخلههاي بالا به پايين و پيشبينينشده نگران ميشوند. اگر اين فرآيند محقق شود، ديدگاه مورد نظر مديران شهري درخصوص محلهمحوري در نظام مديريت درست است. اما مشاهدات و بررسيهاي سازمان فضايي شهر تهران نشانههاي ديگر دارد. مهاجرت درونشهري يا پديده عدم استقرار پايدار سكونت و فعاليت يك واقعيت انكارناپذير در تهران است. همچنين تجربه مشترك زندگي روزمره و اجتماعي در تهران نشان ميدهد ما معمولا در كوچه و آپارتمان خود به شدت از همديگر و حتي همسايگان بيگانهايم. در كوچهها و خيابانها كه مديريت شهري با يك خط بيمبنا آن را محله يا منطقه مينامد، هيچ آرمان مشترك هدفدار كه براي آن توافق كرده باشيم و براي تحقق آن مشترك تلاش كنيم، نداريم. عرصه زندگي شهري امروزي جدا از پديده سلولي شدن زندگي اجتماعي با پديده سايبري شدن هم مواجه است. سايبري شدن زندگي شهرنشيني كنوني در عرصههاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و خدماتي و حتي در حوزههاي معرفتي و اخلاقي پديده واقعي و اثرگذار ديگر زندگي دوران ماست. اكنون با وجود ديوارهاي آپارتمانها و حتي مرزهاي قراردادي و رسمي شهرها و كشورها جريان آزاد و ارزان اطلاعات در فضاي الكترونها همه چيز را از هم پاشيده است و فشردگي زمان و مكان با سرعت بالا در حال وقوع است.
اگر در مديريت شهري منظور از محلهمحوري انجام يك سري فعاليتهاي عمراني كوچكمقياس است و هدف آن است که براي خدماترساني بهتر شهر را به بخشهاي ناهمگون محلهاي تقسيم كنيم، موضوع كاملا تغيير ميكند؛ چراكه در اين فرآيند نظام مديريت شهري متمركز و از بالا به پايين تصميم به اين امر گرفته است. يقينا جاي اين بحث هنوز باز است ولي نشانههاي پيراموني بيانگر آن است كه محله در شهر تهران يا حداقل در درصد بالايي از مساحت شهر تهران وجود خارجي ندارد. ديگر نميتوان به روشهاي گذشته شرايط متحول، سيال، پرشتاب و پيچيده كنوني را در شهرها اداره كرد. شبكهاي شدن زندگي اجتماعي مرزهاي به ظاهر رسمي شهرها، مناطق و كشورها را در هم نورديده است و به روشي غيرقابل محسوس تمام سلسلهمراتبهاي فضايي را به هم ريخته است. اين يك واقعيت است كه گفته ميشود، قرنها احساس ميشود كه زمين مسطح است و سپس به روشهاي گوناگون ثابت شد كه كروي است ولي اكنون همگي باور داريم كه زمين شبكهاي است. آيا هنوز با وجود تحقق دهكده جهاني و جامعه سلوليشده، محلهاي وجود دارد كه ما در نظام مديريت شهري از آن دفاع و بر مبناي آن برنامهريزي كنيم؟
*پژوهشگر مديريت و برنامهريزي شهري
روزنامه شرق 25 خرداد 1390
28/03/90
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ساعت 8:34  توسط dr.a.kazempour
|